لعنت به هر چی رفیق نارفیقه

دردناکترین ضربات رو تو زندگیم از کسانی خوردم که فکر می کردم باهام دوست هستند. هیچ خاطره خوشی رو نمی خوام ازشون نگه دارم.

خاطره خوش یک خیالبافی قشنگ

 از برگ گل هاي سفيد , از سبزی باغ اميد

الهــــــهء عشق مريمــــو , بخاطر من آفريد

با هيجان و التهاب با زردی طلای ناب

عكس قشنگ مريمــــو خدا برای من كشيد

مریم گل ناز منه

غنچه گلباز منه

ترانه ساز زندگی برای آواز منه

مریم صدای پاش میاد

آهسته و یواش میاد

به لطف نـــاز قدمش

بهار عشق باهاش میاد

مریـــــــــم گل نــــــــــاز منــه

غنچــــــــــــــــه گلبـــــــــاز منــــــه

ترانه ساز زندگی برای آواز منه

مریم قد و بالاش تکه

بار نگاهش نمکه

نگاه پر صداقتش

دشمن دوز و کلکـــه

زمستونش بـــــرف نداره

قشنگیــــــــــاش حــرف نداره

طاق بلند ابروهـــــــــــاش

نيازی به سقف نداره

مریم گل ناز منه

غنچــــه گلباز منـــــــــه

ترانه ساز زندگی برای آواز منه

لیلا

ای ساربان ای کاروان

لیلای من کجا می بری؟

با بردن لیلای من

جان و دل مرا می بری

ای ساربان کجا میروی؟

لیلای من چرا می بری؟

در بستن  پیمان ما

تنها گواه ما شد خدا

 تا این جهان بر پا بود

 این عشق ما بماند به جا

ای ساربان کجا می روی؟

لیلای چرا می بری؟

تمامی دینم به دنیای فانی

 شراره عشقی که شد زندگانی

به یاد یاری خوشا قطره اشکی

به سوز عشقی خوشا زندگانی

همیشه خدایا محبت دلها

 به دلها بماند به سان دل ما

 که لیلی و مجنون فسانه شود

حکایت ما جاودانه شود

تو اکنون ز عشقم گریزانی

غمم را ز چشمم نمی خوانی

از این غم چه حالم نمی دانی

پس از تو نمونم برای خدا

تو مرگ دلم را ببین و برو

چو طوفان سختی ز شاخه غم

گل هستیم را بچین و برو

که هستم من آن تک درختی

که در پای طوفان نشسته

همه شاخه های وجودش

ز خشم طبیعت شکسته

ای ساربان ای کاروان

لیلای من کجا می بری؟

با بردن لیلای من

جان و دل مرا می بری

ای ساربان کجا میروی؟

لیلای من چرا می بری؟

ای ساربان کجا میروی؟

لیلای من چرا می بری؟

کارو

گفتم که چیست فرق میان شراب و آب؟

کاین یک کند خنک دل و آن یک کند کباب

گفتا که آب خنده عشق است در سرشک

لیکن شراب نقش سرشک است در سراب

به مناسبت ماه مهر و بازگشایی مدارس

باز باران بی ترانه

باز باران با تمام بی کسی های شبانه

میخورد بر مرد تنها

میچکد بر فرش خانه

باز می آید صدای چک چک غم

باز ماتم

من به پشت شیشه تنهایی افتاده

نمی دانم، نمی فهمم... 

کجای قطره های بی کسی زیباست؟

نمی فهمم چرا مردم نمی فهمند

که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت میلرزد

کجای ذلتش زیباست؟

نمی فهمم کجای اشک یک بابا

که سقفی از گل و آهن به زور چکمه باران

به روی همسر و پزوانه های مرده اش آرام باریده

کجایش بوی عشق و عاشقی دارد؟

نمی دانم

نمیدانم چرا مردم نمی دانند

که باران، عشق، تنها نیست

صدای ممتدش در امتداد رنج این دلهاست

کجای مرگ ما زیباست؟

نمی فهمم

یاد آرم روز باران را

یاد آرم مادرم در کنج باران مرد

کودکی ده ساله بودم

میدویدم زیر باران، از برای تکه ای نان

مادرم افتاد

مادرم در کوچه های پست شهر آرام جان میداد.

فقط من بودم و باران و گل های خیابان بود

نمی دانم کجای این لجن زیباست؟

بشنو از من کودک من

پیش چشم مرد فردا

که باران هست زیبا از برای مردم زیبای بالادست

و آن باران که عشق دارد فقط جاریست برای عاشقان مست

و باران من و تو درد و غم دارد

خدا هم خوب میداند

 که این عدل زمینی، عدل کم دارد.