آره من شمالی هستم
گفتم از سیاهی نیستم
گفتم از سپیدی نیستم
گفتم آنچه از خود من
در خور من دیدی نیستم
از نواحی شمال
جلگه های سبز و خیسم
مثل بارون سادگیمو
رو تن گل مینویسم
یه سلام گرم دارم
که می لرزونه صدامو
دریای سخاوتم من
پر کن از من کوزه هاتو
حس دستای غریبم
حس گندم و برنجه
خونم از خاک و سبزه
دل من صندوق گنجه
آره من شمالی هستم
بوی بارون می ده دستم
شهرم از جاییه که دریای پیرش
یادگاری از زمانهای قدیمه
جایی که خواستن و خوشبختی و موندن
یه آلونک ، یه چراغ و ، یه گلیمه
جایی که معجزه ساده بارون
عطر نارنجو می بخشه به تن خاک
جایی که دیدنیه صبح و غروبش
روی ساحل روی ماسه های نمناک
آره من شمالی هستم
بوی بارون می ده دستم.
+ نوشته شده در سه شنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۹ ب.ظ توسط محمدرضا
|