میگن سنایی غزنوی شعر معروفش در وصف خدا رو وقتی سرود که در حال فرار از مغول های مهاجم به کوه و بیابان بود. همون شعر معروف کتاب درسی که میگفت نتوان وصف تو گفتن که تو در وصف نگنجی و از ای حرفا....

من همیشه در بحرانی ترین شرایط زندگی ایده های خوبی به ذهنم میاد اما چون فرصت بروزش نیست و چه بسا اهمیتی نداره دور میریزمش یا فراموشش میکنم.

میخواستم از این طریق بروز یک کتابسوزی بی ارزش اون هم در عصر پست مدرن رو بهتون گزارش بدم. دیروز تمام نوشته هام رو انداختم دور. ۱۸ تا دفتر. دلم رو زده بودن. من همیشه هرکس و هر چیزی رو که دلمو میزنه با نهایت شقاوت میریزم دور به جز کسانی که واقعا دوستشون دارم.

بگذریم از اینکه دوست داشتن معنیش چیه و از این اراجیفی که سابق مینوشتم.....

منو باش دارم با کیا حرف میزنم؟؟؟؟!!!!!!!